تارخ انتشار خبر: یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۲ - ۲۲:۴۹
کد خبر : 47390
277 بازدید

با تمام گناهانم به حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) اعتماد کردم

  اگر بدونی من چه جنایاتی کردم این داستان رو حتما بخونید ! چند وقت پیش توی تهران، توی حسینیه ای منبر میرفتم، یه جوونی اومد نزدیک سی سالش. گفت حاج آقا من با شما کار دارم. گفتم بنویس، گفت نوشتنی نیست. گفتم ببین منو قبول داری؟ گفت آره. گفتم من چند ساله با جوونا [&hellip

 

اگر بدونی من چه جنایاتی کردم

این داستان رو حتما بخونید !

چند وقت پیش توی تهران، توی حسینیه ای منبر میرفتم، یه جوونی اومد نزدیک سی سالش. گفت حاج آقا من با شما کار دارم. گفتم بنویس، گفت نوشتنی نیست. گفتم ببین منو قبول داری؟ گفت آره. گفتم من چند ساله با جوونا کار میکنم، کسی که نتونه حرفشو بنویسه بعدشم نمیتونه بگه. یک و دو و سه و چهار کن و بنویس. گفت باشه.
فرداشب که اومدیم، یه نامه داد به ما، من بردم خونه، نامه را که خوندم دیدم این همونیه که من در به در دنبالش میگشتم.
فرداشب اومد گفت که: چی شد؟
گفتم من نوکروتنم، من میخوام با شما یه چند دقیقه صحبت کنم.
وعده کردیم و گفت که: منو چجوری میبینید شما؟
گفتم من نه رمالم نه جادوگرم چی بگم؟
گفت: نه ظاهری، گفتم بچه هیئتی
زد زیر گریه گفت: خاک تو سر من کنند، تو اگر بدونی من چه جنایاتی کردم، چه گناهایی کردم. فقط خوب خوبه ای که میتونم بگم از گناهایی که کردم اینه که مادرمو چند بار کتک زدم، پدرمو زدم، دیگه عرق و شراب و کارای دیگه شو، دیگه…
گفتم پس الآن اینجوری!!!!!
گفت حضرت زهرا دستمو گرفت
گفت حاج آقا من سرطانی بودم، سرطانی میدونی یعنی چی؟
گفتم یعنی چی؟
گفت به کسی سرطانی میگن که نه زمان حالیشه، نه مکان، نه شب عاشورا حالیشه، نه تو حسینیه، نه مکان میفهمه
گفت من سرطانی بودم
یه خونه مجردی با رفیقامون درست کرده بودیم، هرکی هر کی رو جور میکرد تو این خونه مجردی اونجا رختخواب گناه و معصیت…
گفت شب عاشورا هرچی زنگ زدم به رفیقام، هیچکدوم در دسترس نبودند
نه نمازی، نه حسینی، هیچی
میگفتم اینارو همش آخوندا درآوردند، دو تا عرب با هم دعواشون شده به ما چه
میگفت ماشینو برداشتم برم یه سرکی، چی بهش میگن؟ گشتی بزنم
تو راه که میرفتم یه خانمی را دیدم، دخترخانم چادری داشت میرفت حسینیه
خلاصه اومدم جلو و سوار ماشینش کردم با هر مکافاتی که بود، میرسونمت و ….ـ
خلاصه، بردمش توی اون خانه ی مجردی
اینم مثل بید میلرزید و گریه میکرد و میگفت بابا مگه تو غیرت نداری؟ آخه شب عاشوراست!!!! بیا به خاطر امام حسین حیا کن
گفتم برو بابا امام حسین کیه؟ اینارو آخوندا درآوردند، این عربها با هم دعواشون شده به ما ربطی نداره
گفت توی گریه یه وقت گفتش که: خجالت بکش من اولاد زهرام، به خاطر مادرم فاطمه حیا کن!!! من این کاره نیستم، من داشتم میرفتم حسینیه!
گفتم من فاطمه زهرا هم نمیشناسم، من فقط یه چیز میشناسم: جوانی، جوانی کردن
جوانی، گناه
جوانی، شهوت
اینارو هم هیچ حالیم نیست
گفت این خانمه گفت: تو اگر لات هم هستی، غیرت لاتی داری یا نه؟ گفت: چطور؟
_ خودت داری میگی من زمین تا آسمون پر گناهم ، این همه گناه کردی، بیا امشب رو مردونگی لوتی وار به حرمت مادرم زهرا گناه نکن، اگه دستتو مادرم زهرا نگرفت برو هرکاری دلت میخواد بکن
گفت ما غیرتی شدیم
لباسامو پوشیدم و گفتم: یالا چادرو سرت کن ببینم، امشب میخوام تو عمرم برای اولین بار به حضرت زهرا اعتماد کنم ببینم این زهرا میخواد چیکار کنه مارو… یالا
سوار ماشینش کردم و اومدم نزدیک حسینیه ای که میخواست بره پیاده اش کردم
از ماشین که پیاده شد داشت گریه میکرد
همینجور که گریه میکرد و درو زد به هم، دم شیشه گفت: ایشاالله مادرم فاطمه دستتو بگیره، خدا خیرت بده آبروی منو نبردی، خدا خیرت بده…
میگه اومدم تو خونه و حالا ضد حال خوردیم و ….
تو صحبت ها که داشتم میبردمش تا دم حسینیه، هی گریه میکرد و با خودش حرف میزد، منم میشنیدم چی میگه
اما داشت به من میگفت
میگفت: این گناه که میکنی سیلی به صورت مهدی میزنی، آخه چرا اینقدر حضرت مهدی رو کتک میزنی، مگه نمیدونی ما شیعه ایم، امام زمان دلش میگیره، اینارو میگفت
منم سفت رانندگی میکردم
پیاده که شد رفت، آمدم خونه
دیدم مادرم، پدرم، خواهرام، داداشام اینا همه رفتند حسینیه
تو اینام فقط لات من بودم
گفت تلویزیونو که روشن کردم دیدم به صورت آنلاین کربلا را نشون میده
صفحه ی تلویزیون دو تکه شده، تکه ی راستش خود بین الحرمین و گاهی ضریحو نشون میده، تکه دومش، قسمت دوم صفحه ی تلویزیون یه تعزیه و شبیه خونی نشون میداد، یه مشت عرب با لباس عربی، خشن، با چپی های قرمز، یه مشت بچه ها با لباس عربی سبز، اینارو با تازیانه میزدند و رو خاکها میکشوندند
میگفت من که تو عمرم گریه نکرده بودم، یاد حرف این دختره افتادم گفتم واااااای یه عمره دارم تازیانه به مهدی میزنم
میگفت پای تلویزیون دلم شکست، گفتم زهرا جان دست منو بگیر
زهراجان یه عمره دارم گناه میکنم، دست منو بگیر
من میتونستم گناه کنم، اما به تو اعتماد کردم
کسی هم تو خونه نبود، دیگه هرچی دوست داشتم گریه کردم
گریه های چند ساله که بغض شده بود، گریه میکردم، داد میزدم، عربده میکشیدم، خجالت که نمیکشیدم دیگه، کسی نبود
میگفت نزدیکای سحر بود، پدر و مادرم از حسینیه آمدند
تا مادرم درو باز کرد، وارد شد تو خونه، تا نگاه به من کرد (اسمش رضاست)، یه نگاه به من کرد گفت: رضا جان کجا بودی؟
گفتم چطور؟ گفت بوی حسین میدی!
رضاجان بوی فاطمه میدی، کجا بودی؟
افتادم به دست پدر و مادرم، گریه…. تورو به حق این شب عاشورا منو ببخش
من کتک زدم، اشتباه کردم
بابام گریه کن، مادرم گریه کن، داداشها، خواهرا… همه خوشحال
داداش ما، پسر ما، پسرم حسینی شده
صبح عاشورا، زنجیرو برداشتم و پیرهن مشکی رو پوشیدم و رفتم تو حسینیه
تو حسینیه که رفتم، میشناختند، میدونستند من هیچوقت اینجاها نمیومدم
همه خوشحال
رئیس هیئت آدم عاقلیه
آمد و پیشونی مارو بوسید و بغلمون کرد و گفت رضاجان خوش آمدی، منت سر ما گذاشتی
گفت منم هی زنجیر میزدم و یاد اون سیلی هایی که به مهدی زده بودم گریه میکردم
هی زنجیر میزدم به یاد کتکایی که با گناهانم به مهدی زدم گریه میکردم
جلسه که تمام شد، نهارو که خوردیم، رئیس هیئت منو صدا زد
(من یه خواهشی دارم به کسانی که دستشون به دهنشون میرسه، میتونند سالی چند نفرو کربلا ببرند تورو به خدا یکی از کسانی که کربلا میبرید از این طایفه باشه
اون جوونی که اهل این حرفها نیست اما یه روز عاشورا میاد، همون روز دستشو بگیر بگو خوش آمدی، میای بریم کربلا؟
این جوونا اگر شش گوشه ی حسینو ببینند گریه میکنند، متحول میشن، کربلا آدمو آدم میکنه)
اومد به من گفت: رضاجان میای کربلا؟ گفتم: کربلا؟!! من؟!!! من پول ندارم!!!
گفت نوکرتم، پول یعنی چی؟ خودم میبرمت
میگفت حاج آقا هنوز ماه صفر تموم نشده بود دیدم بین الحرمینم
رئیس هیئت اومد گفت که: آقارضا، بریم تو حرم
گفتم برید من یه چند دقیقه کار دارم
تنها که شدم، زدم تو صورتم گفتم حسین جان میخوای با دل من چکار کنی؟
زهراجان من یه شب تو عمرم به تو اعتماد کردم، کربلاییم کردی؟ بی بی جان آدمم کردی؟
اومدم شبکه رو گرفتم، ضریح امام حسینو، گریه کردم. داد میزدم، حسین جان، حسین جان، دستمو بگیر حسین جان، پسر فاطمه دستمو بگیر، نگذار برگردم دوباره
میگفت رئیس هیئت کاروان داره، مکه مدینه میبره. میگفت حاج آقا به جان زهرا سال تمام نشده بود گفت میای به عنوان خدمه بریم مدینه، گفت همه کاراش با من، من یکی از خدمه هام مریض شده
خلاصه آقا چندروزه ویزای مارو گرفت، یه وقت دیدیم ای بابا سال تمام نشده تو قبرستان بقیع، پای برهنه، دنبال قبر گمشده ی زهرا دارم میگردم
گریه کردم: زهرا جان، بی بی جان، با دل من میخوای چکار کنی؟ من یه شب به تو اعتماد کردم هم کربلاییم کردی هم مدینه ای؟
میگفت خلاصه کار برام پیش اومد و کار و دیگه رفیقای اون چنینی را گذاشتم کنار و آبرو پیدا کردم
یه مدتی، دو سالی گذشت
میگفت حاج آقا همه یه طرف، این یه قصه که میخوام بگم یه طرف
مادر ما گفت: رضاجان حالا که کار داری، زندگی داری، حاجی هم شدی، مکه هم رفتی، کربلایی هم شدی، نوکر امام حسین هم شدی، آبرو پیدا کردی، اجازه میدی بریم برات خواستگاری؟
گفتم بریم مادر، یه دختر نجیب زندگی کن را پیدا کن
رفتند گفتند یه دختری پیدا کردیم خیلی دختر مومنه و خوبیه و اینهاست، خلاصه رفتیم خواستگاری
پدر دختر تحقیقاتشو کرده بود.
چقدر خوبه دختردارها اینجوری دختر شوهر بدن، باریکلا
میگفت منو برد توی یه اتاق و درو بست و گفت: ببین رضاجان من میدونم کی هستی. اما دو سه ساله نوکر ابی عبدالله شدی. میدونم چه کارها و چه جنایات و …. همه ی اینارو میدونم، ولی من یه خواهش دارم، چون با حسین آشتی کردی دخترمو بهت میدم نوکرتم هستم. فقط جان ابی عبدالله از حسین جدا نشو. همین طوری بمون. من کاری با گذشته هات ندارم. من حالاتو میخرم. من حالا نوکرتم.
میگفت منم بغلش کردم پدر عروس خانم را، گفتم دعا کنید ما نوکر بمونیم.
گفت از طرف من هیچ مانعی نداره، دیگه عروس خانم باید بپسنده و خودتون میدونید
گفتند عروس خانم چای بیارند. ما هم نشسته بودیم. پدرمون، خواهرمون، مادررمون، اینها همه، مادرش، خاله اش، عمه اش، مهمونی خواستگاری بود دیگه
عروس خانم وقتی سینی را آورد گذاشت جلوی ما، یه نگاه به من کرد، یه وقت گفت:

یا زهرا!!!!!

سینی از دستش ول شد و گریه و از سالن نرفته خورد روی زمین…
مادرش، خاله اش، مادر من، خواهر ما رفتند زیر بغلشو گرفتند و بردنش توی اتاق
میگفت من دیدم حاج آقا فقط صدای شیون از اتاق بلنده
همه فقط یک کلمه میگن: یا زهرا!!!
منم دلم مثل سیر و سرکه میجوشید، چه خبره! مادرمو صدا زدم، گفتم مادر چیه؟
گفت مادر میدونی این عروس خانم چی میگه؟
گفتم چی میگه؟
گفت: مادر میگه که….

دیشب خواب دیدم حضرت زهرا (س) اومده به خواب من ، عکس این پسر شمارو نشونم داده ، گفته این تازگیا با حسین (ع) من رفیق شده….

به خاطر من ردش نکن

مادر ، دیشب فاطمه سفارشتو کرده !
دانلود فایل صوتی : : حجم: ۶.۴۱ مگابایت

پاسخی بگذارید

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.

  1. راهیان نور امسال رنگ و بوی مدافعان حرم به خود می گیرد - 89,690 بازدید
  2. دانلود رایگان کتاب عشق شیرین -۲۵۰صفحه-PDF - 54,905 بازدید
  3. تماس با ما - 40,337 بازدید
  4. دانلود/ آهنگ ماموریت سخت با صدای حامد زمانی + متن شعر - 35,895 بازدید
  5. درآمد علیخانی از «ماه عسل» چقدر است؟ - 30,459 بازدید
  6. به موج وبلاگی «من عاشق محمدم»بپیوندیم - 28,413 بازدید
  7. گلچینی از مطالب ارسالی به کمپین “دفاع از پاسپورت ایرانی” - 27,918 بازدید
  8. واکنش احمدی مقدم به تکذیبیه احمدی نژاد - 26,191 بازدید
  9. تعرفه تبلیغات در روایت نو - 24,880 بازدید
  10. گزارش تصویری فراخوان ” من، کلاس و معلم مهربانم “ - 24,508 بازدید
  11. اعلان جنگ شورای امر به‌ معروف به چشمان «فتنه‌ انگیز»! - 24,182 بازدید
  12. درباره ما - 23,749 بازدید
  13. نتیجه ابلاغ سیاست های اقتصاد مقاومتی چه شد؟ - 23,495 بازدید
  14. داستان زندگی مادر امام زمان (عج) نمایش رادیویی شد - 23,159 بازدید
  15. گلدون وبلاگی استان البرز/شماره ۷۹ - 22,704 بازدید
  16. نظر برخی وبلاگ نویسان استان البرز در مورد حماسه ۹ دی - 22,502 بازدید
  17. آزاد اندیشی یعنی رقص روی سن دانشگاه؟ - 22,050 بازدید
  18. افزایش سرعت فایرفاکس با استفاده از تکنیک HTTP Pipelining - 21,942 بازدید
  19. شاگرد ساوجبلاغی میرزای کلهر - 21,935 بازدید
  20. سخنرانی رئیس‌جمهور در بیست و نهمین کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی آغاز شد - 13,689 بازدید
  21. با رعایت این نکات، همیشه موهای زیبا داشته باشید - 13,270 بازدید
  22. موج وبلاگی:محکومیت سکوت غرب در قبال شهادت ۳مسلمان - 12,165 بازدید
  23. گلدون وبلاگی استان البرز/شماره ۸۱ - 12,121 بازدید
  24. یامهدی (عج) - 12,086 بازدید
  25. طول انگشتان دست چه چیزی درباره شما می‌گویند؟ - 12,083 بازدید
  26. شیرینی زندگی با طعم شیرینی - 12,029 بازدید
  27. سفرای ایرانی خلیج فارس را ترک کنند - 11,953 بازدید
  28. بهترین تغذیه در زنگ تفریح مدرسه - 11,909 بازدید
  29. پیکرهای چهار شهید مدافع حرم در قم تشییع می شود - 11,855 بازدید
  30. تفاوت حلم و صبر… - 11,720 بازدید

خداوند عید فطر چه جایزه‌ای به مؤمنان می‌دهد؟

۰۵ تیر ۱۳۹۶

زمان زنده ماندن باکتری‌ها در هر سرفه و عطسه چقدر است؟

۰۵ تیر ۱۳۹۶

زنان پوکی استخوان را جدی بگیرند + نشانه ها و راه های مقابله

۰۵ تیر ۱۳۹۶

برای هر آزمایشی باید چقدر ناشتا باشیم؟

۰۵ تیر ۱۳۹۶

جنجالی گری، پوششی بر کتمان واقعیت ها

۰۵ تیر ۱۳۹۶

نیم صفحه روزنامه‌های ورزشی چهارم تیر؛ امید جراحی نمی‌شود

۰۵ تیر ۱۳۹۶

حمله هوایی رژیم صهیونیستی به خاک سوریه +فیلم

۰۵ تیر ۱۳۹۶

دستپاچگی تحلیل‌گر سعودی در برنامه زنده برای حفظ آبروی کشورش +عکس

۰۵ تیر ۱۳۹۶

ربودن کودک ۲ ساله جلوی چشم والدین+فیلم

۰۵ تیر ۱۳۹۶

بزرگترین اشتباه کاری و زندگی علی قربان‌زاده/ انتقادهای ادامه‌دار مدیری به دولت

۰۵ تیر ۱۳۹۶

دانلود جزء سی‌ام قرآن با صدای منشاوی

۰۵ تیر ۱۳۹۶

چگونه پس از ماه رمضان دچار «مشکلات گوارشی» نشویم؟

۰۵ تیر ۱۳۹۶

خوابتان نمی برد، دارچین بخورید

۰۵ تیر ۱۳۹۶

دندان دردهایی که به ناحیه فک و صورت مربوط نیستند

۰۵ تیر ۱۳۹۶

چرا دور جدید جلسه تفسیر قرآن رهبر معظم انقلاب با سوره مجادله آغاز شد؟

۰۵ تیر ۱۳۹۶

عیدی من؛ استجابت این دعا

۰۵ تیر ۱۳۹۶

هشتاد میلیون منهای چند نفر!

۰۵ تیر ۱۳۹۶

رهبر معظم انقلاب از آیت الله مظاهری عیادت کردند

۰۵ تیر ۱۳۹۶

جهانگیری تغییرات جدید تقسیمات کشوری را برای اجرا ابلاغ کرد

۰۵ تیر ۱۳۹۶

قاسمی حمله تروریستی به بیت‌الله الحرام را به شدت محکوم کرد

۰۵ تیر ۱۳۹۶

توضیحات معاون امنیتی استانداری تهران درباره شنیده شدن صدای تیراندازی در فرودگاه مهرآباد

۰۵ تیر ۱۳۹۶

از گرامیداشت روز قدس در سراسر جهان تا اعتراف اسراییل به حمله دردناک سپاه به داعش و انفجار انتحاری در مکه

۰۵ تیر ۱۳۹۶

سید حسن نصرالله: رژیم سعودی بزدل تر از آن است که بتواند به جنگ ایران برود

۰۵ تیر ۱۳۹۶

نخستین فیلم از محل انفجار انتحاری در مکه

۰۵ تیر ۱۳۹۶

۱۵۰گروه از غروب امروز برای رویت هلال ماه شوال اقدام می‌کنند

۰۵ تیر ۱۳۹۶

ماجرای سیلی خوردن مهران مدیری و عشق دوران جوانی

۰۵ تیر ۱۳۹۶

دانلود جزء بیست و نهم قرآن با صدای منشاوی

۰۵ تیر ۱۳۹۶

دعای روز بیست و نهم ماه مبارک رمضان+صوت

۰۵ تیر ۱۳۹۶

چگونه مواد شیمیایی موجود در ضدآفتاب از پوست محافظت می‌کند؟

۰۵ تیر ۱۳۹۶

تشنگی با مصرف این نوشیدنی طبیعی به سراغتان نمی‎آید/ دانستنی‌هایی درباره آب فاتر

۰۵ تیر ۱۳۹۶

آرشیو