تارخ انتشار مطلب: سه شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۲ - ۰۸:۳۷
300 بازدید
امتیاز :
Rate this post

شلمچه، دشتی برهوت، پلکانی به سمت آسمان

وبگاه “قلمدون” نوشت: از سری خاطرات قلمدون در بخش فرهنگ و مقاومت بهمن سال ۸۲ هوا در حال تاریک شدن است، هنوز پشت میز منتظرم تا گالیا وسایلش را جمع کند و برویم. عادت کرده ایم از کوچه شاهچراغی تا میدان بهارستان را قدم می زنیم… چشم راستم از صبح می زند. مادربرزگم در این [&hellip

وبگاه “قلمدون” نوشت:

از سری خاطرات قلمدون در بخش فرهنگ و مقاومت

بهمن سال ۸۲

هوا در حال تاریک شدن است، هنوز پشت میز منتظرم تا گالیا وسایلش را جمع کند و برویم.

عادت کرده ایم از کوچه شاهچراغی تا میدان بهارستان را قدم می زنیم…

تحریریه

چشم راستم از صبح می زند. مادربرزگم در این جور مواقع می گوید:«دست راست را بر چشمت بگذار و بگو: به حق سوره تبارک مژه زدنم مبارکم»

با خنده و شوخی دست بر چشم راستم می گذارم و دائم این جمله را تکرار می کنم. می گویم: گالیا از صبح که خبر خیری نشد!‌ بیا امشب از کوچه برلن برویم، خدا را چه دیدی شاید کسی ما را پسندید و عروس شدیم و مژه زدنمان ختم به خیر شد… و باز ابری تپل بالای سر گالیا نقش می بندد. می دانم به چه فکر می کند!‌

مرا در لباس عروسی تصور کرده است، کمی سخت گیرم و به کمتر از دانشمند جواب ” بله” نمی دهم و این هم دست آویزی برای خندیدن او و دیدن من در کنار مردی که مثلا گارسون رستوران است!‌

وقت خارج شدن از در اصلی مؤسسه “حسین قدیانی”  و “امین چیذری” از کنارمان رد می شوند و با تعجب به خنده های مشکوک ما نگاه می کنند.

تو راه یادم می افتد که امتحان کلاسی دانش آموزانم را هم تصحیح نکرده ام و بعد با اخم از سختی کار معلمی می گویم و اینکه ای کاش می شد از تعطیلات پیش رو خوب استفاده کنم.

هنوز چشمم می زند!

 

… ساعتی بعد کنار بخاری نشسته ام. تمام راه را به مسافرت فکر می کردم. ای کاش می شد؛ دلم گرفته است. سخت گرفته از تهران از این شهر خاکستری و آهنین از بچه مدرسه هایی که   من می توانم جای خواهر بزرگشان باشم و همین جوانی ام را دلیلی برای دوستی دانسته و مثل یک معلم با من برخورد نمی کنن رویشان بدهی مرا با اسم کوچک صدا می کنند!‌

معلم ادبیات هستم اما سر کلاس بیشتر اخلاق درس می دهم و این هم به یمن رفتارهای کودکانه بچه هاست که از صمیم قلب دوستشان دارم…

با صدای تلفن از فکر و خیال بیرون می  آیم؛ گالیاست می گوید:«دانشگاه میراث فرهنگی جمعی از دانشجویان را به راهیان نور می برد تو هم می آیی؟»‌

می پرسم: کجا؟

می گوید: راهیان نور

بعد هم توضیح می دهد که سفر با این گروه می تواند هم تفریحی باشد هم زیارتی و هم آموزشی از  شهرهای اراک، لرستان، اهواز که می گذرند سعی دارند وارد شهر شده و آثار باستانی را هم به دانشجویان نشان دهند؛ همین موضوع سفر را طولانی تر هم می کند.

بی معطلی قبول می کنم تا حال سفر راهیان نور نرفته ام.

… سه روز بعد

من، گالیا، فاطمه و چند دختر دیگر به همراه جمعی از دانشجویان دانشکده در دو اتوبوس به سفرمان را آغاز می کنیم.

سفری متفاوت به جایی که می گفتند: « مشهد شهدای ایران است»… من در هبوط گرفتار!!

بیشتر آثار باستانی در اراک را می بینیم، به سمت بروجرد می رویم، آنجا هم مناطق زیبایی دارد میدان بزرگی که نماد آن سماوری زیباست. بازدید علمی از ” فلک الافلاک”؛  “چغازنبیل”، ” پل دختر” … در دو روز سفر رفت به سمت جنوب انجام می شود.

چیزهای زیادی یاد می گیرم انگار که به سفر علمی – باستانی آمده ام.

صدای نوار در اتوبوس با خنده های بچه ها توأم شده است. دست به کاور خبرنگاری ام می برم و از تعدادی پسر و دختر مصاحبه می گیرم.

خلاصه با تمام شادی ها به جنوب می رسیم. شلمچه نخستین جایی است که به آن وارد می شویم.

در نظرم بیابانی بی آب و علف است .

به فکر می روم..

اینجا کجاست ؟ منیره کجا آمده ای ؟ کو مزار شهدا؟ به دنبال تمثالی می گردم! شاید محلی که مشخص باشد برای زیارت!‌ این مردم برای چه گریه می کنند؟

نیم روز را  در آنجاییم. نماز می خوانیم و بعد هم گشتن در این  دشت که برخی از جاهایش هم با سیلاب یا باران حالت گل آلود دارد.

هنوز نمی دانم کجایم ؟

کسی نیست برایمان توضیحی بدهد. برخلاف آن مکان هایی که دیدیم و از تاریخچه و مواد اولیه ساخت بنا و طبقات آن و کاربردهای هر یک حسابی اطلاعات کسب کردیم.

… اما چه حزنی دارد این جا !‌ آفتاب طور دیگری بر این سرزمین می تابد و من اصلا نمی دانم چرا؟ منطقه بکر بکر است . هر جا که می روم جای توپ و ادوات جنگی و .. هنوز دیده می شود.

همین طور جلو می روم و دل در دلم نیست نمی دانم چرا ؟!‌

عجب ! سخت نگران دلم شده ام؛ پر پر می زند اما برای چه!

در مسیر به گودالی بزرگ می رسیم. بالا و پایین رفتن از آن سخت است. ارتفاع بسیاری دارد، مخصوصا برای من، کیسه هایی پلاستیکی کوچک را کنار این گودال گذاشته اند..

از خانمی سؤال می کنم، با این پلاستیک ها چه کنم !‌

می گوید: « دخترم این جا گودال قتلگاه است. تعدادی از سربازان ما اینجا بدن هر کدام با چندین توپ مستقیم تک تک نه بهتر است بگویم ” پودر” شده است! از این  خاک به تبرک ببر و بعد با نگاهی که اطمینانی عجیب در آن بود گفت: شاید دیگر هیچ وقت دستت به چنین خاک متبرکی نرسد.» مثل قتلگاه امام حسین (ع) است.

گودال خیلی عمیق است. بالاخره از آن پایین می آیم از گوشه گودال که هنوز دستی به آن نخورده مشت مشت خاک به درون  کیسه ام می ریزم …خاکش دامن گیر است. چادرم به لبه آهنی که باقی مانده از ادوات درون گودال است؛ گیر می کند، به سختی کشیده می شود اما از سرم نمی افتد.

با هر مشقتی بود از گودال خارج می شوم . خاک همراه دارم اما بصیرت نه!‌

چشمانم هنوز به دنبال محلی برای زیارت در این دشت می گردد، هر کسی جایی نشسته و با چفیه یا چادرش، محلی برای زیارت درست کرده است اما گویا من در خوابم … کاش سیلی مرا بیدار کند.

به راستی من کیستم ؟

اینجا چه می کنم؟

کو دروس شاد ادبیات ؟ لیلی و مجنون، خسرو و شیرین، وامق و عذرا، ویس و رامین و آنچه که چهارسال با آنها اخت گرفته ام.

چه کاره ام ؟ روزنامه نگار، معلم و پس اینجا چه می کنم؟!

ناگهان خیلی دیر می شود. در اتوبوسم حتی یک صلوات هم نفرستاده ام ،نه یک فاتحه، نه یک قطره اشک… من سرد سردم

در اتوبوس بغلی روحانی میانسالی در حال سخنرانی است. کاش ما هم روحانی همراه داشتیم.

معجزه می شود! یکی از زائران سی دی به دست سرگروهمان می دهد.  سی دی سخنرانی یک روحانی است. از طلاییه می گوید و از احساسش از همه چیزهایی که در ذهن من تبدیل به تگرگ های درشت سوال شده بودند.

در راه به مسیری که آمده ام می اندیشم و مثل یک معجزه تمام سؤالاتی که در ذهن داشتم پاسخ هایش راحت و آسان می شوند.

ساعاتی بعد  میهمان چند منطقه عملیاتی دیگر می شویم… طلاییه آنجا هم  گودال قتلگاه دارد و تازه من از شلمچه یاد گرفته ام چگونه باید زیارت کنم مناطق عملیاتی را … اشک چشمانم سیلاب شده اند و اولش خجالت می کشم، زیر چادر صورتم را پنهان می کنم اما انگار همه مثل من هستند … به اشک ها اجازه ریخته شدن می دهم

در این یادداشت دلم خواست به اندازه بی تجربگی بهمن سال ۸۱ بی تجربه و ساده برای شلمچه بنویسم اینکه :

معلم مهربانم سلام. سرزمین زیبایم سلام. صبحگاهت را دوست دارم. نماز ظهر در خاکت به افلاک رسانیده ام. غروبت اگر چه دلگیر است اما سوسوی هر ستاره ای، بندکشی آسمانت به زمین است تا آسمانی ام کند.

معلم صبورم سلام. ساعاتی که با ناپختگی بر دلت قدم گذاشتم و گاهی معترض به بودنم شدم چگونه تحمل کردی؟ هیچ به رویم نیاوردی! آغوش باز کردی و آنطور که بودم  میزبانی ام را پذیرفتی. تحفه ای بس کمیاب با دستان خودم از تنت یادگاری دادی.

ای جاوگر قلبم سلام. جادویت را آن زمان دیدم که تمام دانسته هایم در دانشگاه را بر باد دادی .مدرک دلداگی به شهدا را به دستانم نهادی، از دختری شر و شور به بسیجی از معلم به متعلم از روزنامه نگاری صفحه فرهنگی اجتماعی به نویسنده دفاع مقدس تبدیلم کردی .

هیچ می دانی؟ عجب سوالی می کنم حتما می دانی، معرفی چند شهید و شهیده را در کارنامه کاری ام دارم.. همه اش زیر سر توست می دانی !‌

معمار بزرگ زندگی ام سلام . به راستی من کم آورده بودم. در برابر گستردگی تو، آسمان زیبایت، حریم امن و خاک دامن گیرت. در آن ساعات زیارت تو را از دست دادم در حالیکه تو مرا می ساختی و من نمی دانستم و چه زیبا ساختی از نو . با خمیر مایه عشق

سلام بر تو که دانشگاهی شدی تا وقتی پا به سایر مناطق عملیاتی می گذارم در اولین کلام بگویم : « السلام علیک یا الیها الشهدا و الصدقین »‌ و وقتی خارج می شوم بگویم :« به امید دیدار»‌ در حالیکه دستانم را تمام مدت بر سینه ادب نهادم ام و کمر خم دارم.

پ.ن مهم : خبرنگاری حوزه دفاع مقدس من ۱۰ ساله شد

پ.ن : ۱۰ سال از نخستین حضورم در مناطق عملیاتی جنوب کشور می گذرد و همچنان تشنه اولین سفر خود هستم سفری که از ابتدا و انتهایش ملعمم شلمچه بود.

پ.ن : افسوس دیگر از آن شلمچه بکری که من دیدم چیزی باقی نمانده است .

پ.ن: آن خاک را هنوز در کمدم چون شیء محترمی نگه میدارم به راستی که خاک عجیب و خوش بویی است هر از گاهی دست تبرکی بر آن می  کشم.

پاسخی بگذارید

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.

  1. راهیان نور امسال رنگ و بوی مدافعان حرم به خود می گیرد - 91,789 بازدید
  2. دانلود رایگان کتاب عشق شیرین -۲۵۰صفحه-PDF - 59,451 بازدید
  3. تماس با ما - 42,565 بازدید
  4. دانلود/ آهنگ ماموریت سخت با صدای حامد زمانی + متن شعر - 40,564 بازدید
  5. درآمد علیخانی از «ماه عسل» چقدر است؟ - 32,576 بازدید
  6. به موج وبلاگی «من عاشق محمدم»بپیوندیم - 30,743 بازدید
  7. گلچینی از مطالب ارسالی به کمپین “دفاع از پاسپورت ایرانی” - 30,330 بازدید
  8. واکنش احمدی مقدم به تکذیبیه احمدی نژاد - 28,265 بازدید
  9. تعرفه تبلیغات در روایت نو - 26,981 بازدید
  10. گزارش تصویری فراخوان ” من، کلاس و معلم مهربانم “ - 26,626 بازدید
  11. اعلان جنگ شورای امر به‌ معروف به چشمان «فتنه‌ انگیز»! - 26,250 بازدید
  12. درباره ما - 25,962 بازدید
  13. نتیجه ابلاغ سیاست های اقتصاد مقاومتی چه شد؟ - 25,561 بازدید
  14. داستان زندگی مادر امام زمان (عج) نمایش رادیویی شد - 25,272 بازدید
  15. گلدون وبلاگی استان البرز/شماره ۷۹ - 24,852 بازدید
  16. نظر برخی وبلاگ نویسان استان البرز در مورد حماسه ۹ دی - 24,595 بازدید
  17. آزاد اندیشی یعنی رقص روی سن دانشگاه؟ - 24,112 بازدید
  18. افزایش سرعت فایرفاکس با استفاده از تکنیک HTTP Pipelining - 23,988 بازدید
  19. شاگرد ساوجبلاغی میرزای کلهر - 23,977 بازدید
  20. سخنرانی رئیس‌جمهور در بیست و نهمین کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی آغاز شد - 17,721 بازدید
  21. با رعایت این نکات، همیشه موهای زیبا داشته باشید - 13,350 بازدید
  22. گلدون وبلاگی استان البرز/شماره ۸۱ - 12,255 بازدید
  23. موج وبلاگی:محکومیت سکوت غرب در قبال شهادت ۳مسلمان - 12,247 بازدید
  24. یامهدی (عج) - 12,173 بازدید
  25. طول انگشتان دست چه چیزی درباره شما می‌گویند؟ - 12,162 بازدید
  26. شیرینی زندگی با طعم شیرینی - 12,098 بازدید
  27. سفرای ایرانی خلیج فارس را ترک کنند - 12,032 بازدید
  28. بهترین تغذیه در زنگ تفریح مدرسه - 11,981 بازدید
  29. پیکرهای چهار شهید مدافع حرم در قم تشییع می شود - 11,936 بازدید
  30. تفاوت حلم و صبر… - 11,795 بازدید

ماجرای نذر بی سرانجام پدر بنیتا چه بود؟/ پدربزرگ بنیتا: پلیس از ما خواست آگهی گمشدگی بنیتا را منتشر نکنیم

۲۵ مهر ۱۳۹۶

اولین فیلم منتشره از مراسم تدفین بنیتا

۲۵ مهر ۱۳۹۶

اینستاگرام مادر بنیتا داغ دار شد + عکس

۲۵ مهر ۱۳۹۶

بازیگر «ماجرای نیمروز» پیتزا را بهترین اختراع بشر نامید/ قول همراهی مهرداد صدیقیان با بچه‌های سرطانی

۲۵ مهر ۱۳۹۶

تکذیب صحبت‌های «حمید بقایی» از سوی رئیس بیمارستان بقیه الله

۲۵ مهر ۱۳۹۶

برنامه های دهه کرامت آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه(س)

۲۵ مهر ۱۳۹۶

پاسخ حرکت جدید کنگره آمریکا را خواهیم داد/ بدون توجه به خواست دیگران تقویت قدرت دفاعی را ادامه می‌دهیم

۲۵ مهر ۱۳۹۶

کشف جسد بنیتا ۸ ماهه در پاکدشت/ سارق دستگیر شد + فیلم لحظه سرقت

۲۵ مهر ۱۳۹۶

نماز جمعه اولین هفته مرداد ماه به امامت حجت‌الاسلام صدیقی اقامه می‌شود

۲۵ مهر ۱۳۹۶

چرا احمدی نژاد نتوانست از بقایی عیادت کند؟+ فیلم

۲۵ مهر ۱۳۹۶

کنگره آمریکا طرح اعمال تحریم‌های جدید علیه ایران را تصویب کرد

۲۵ مهر ۱۳۹۶

همکاری حامد بهداد و صداپیشه «دکتر ژیواگو»/ تهامی: به اندازه موهای سرم آنونس فیلم گفتم!

۲۵ مهر ۱۳۹۶

نیم صفحه روزنامه‌های ورزشی چهارم مرداد؛ پرسپولیس محکوم به پرداخت ۷ میلیارد!

۲۵ مهر ۱۳۹۶

چه کسانی بیشتر گرمازده می شوند؟/با این راهکارها گرمازدگی را بپیچانید

۲۵ مهر ۱۳۹۶

تحریم‌های جدید بسیار گسترده تر از قبل است/ مجلس، قانون جاری کشور مبنی بر توقف اجرای تعهدات ایران را اجرا نکرد/ اکنون باید پرسید تحریم‌ها شامل چه چیزی نمی‌شود؟

۲۵ مهر ۱۳۹۶

توزیع دولتی تریاک مشکلی را حل نمی کند/ جوانان به مواد مخدر صنعتی آلوده شده اند

۲۵ مهر ۱۳۹۶

تحریمی اتفاق بیفتد، هیچ پرداختی به توتال نخواهیم داشت/۱۳۰۰ نفر در وزارت نفت استخدام می‌شوند

۲۵ مهر ۱۳۹۶

ریشه درگیری‌های میانمار اعتقادی نیست

۲۵ مهر ۱۳۹۶

یوسف گم‌گشته پس از ۶ روز پیدا شد +فیلم

۲۵ مهر ۱۳۹۶

بررسی فضای مجازی و تهدید زبان فارسی در خندوانه/ خاطرات ارژنگ امیرفضلی از دوران سربازی

۲۵ مهر ۱۳۹۶

درمان غیبت چگونه است؟

۲۵ مهر ۱۳۹۶

پایتختی‌ها به اطراف تهران آمدند

۲۵ مهر ۱۳۹۶

متانول عامل مرگ ۵ تن و مسمومیت ۹۹ سیرجانی شد

۲۵ مهر ۱۳۹۶

هشدار اتحادیه عرب به اسرائیل: قدس خط قرمز است

۲۵ مهر ۱۳۹۶

خوشحال ترین مردم دنیا در کدام کشورند؟

۲۵ مهر ۱۳۹۶

روشی ساده که خستگی مفرط پاها را رفع می‌کند

۲۵ مهر ۱۳۹۶

صبحانه را مفصل بخورید تا لاغر بمانید

۲۵ مهر ۱۳۹۶

بیماران هموفیلی و«خانواده ای برای حمایت»

۲۵ مهر ۱۳۹۶

آقای قالیباف! انصرافتان از انتخابات اشتباه بود ولی آمدنتان ،اشتباه تر…!

۲۵ مهر ۱۳۹۶

مضجع شریف امام رضا(ع) غبار روبی شد

۲۵ مهر ۱۳۹۶

آرشیو