تارخ انتشار خبر: یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۲ - ۲۳:۰۴
کد خبر : 47406
492 بازدید

با تمام گناهانم به حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) اعتماد کردم

اگر بدونی من چه جنایاتی کردم این داستان رو حتما بخونید ! چند وقت پیش توی تهران، توی حسینیه ای منبر میرفتم، یه جوونی اومد نزدیک سی سالش. گفت حاج آقا من با شما کار دارم. گفتم بنویس، گفت نوشتنی نیست. گفتم ببین منو قبول داری؟ گفت آره. گفتم من چند ساله با جوونا کار [&hellip

اگر بدونی من چه جنایاتی کردم

این داستان رو حتما بخونید !

چند وقت پیش توی تهران، توی حسینیه ای منبر میرفتم، یه جوونی اومد نزدیک سی سالش. گفت حاج آقا من با شما کار دارم. گفتم بنویس، گفت نوشتنی نیست. گفتم ببین منو قبول داری؟ گفت آره. گفتم من چند ساله با جوونا کار میکنم، کسی که نتونه حرفشو بنویسه بعدشم نمیتونه بگه. یک و دو و سه و چهار کن و بنویس. گفت باشه.
فرداشب که اومدیم، یه نامه داد به ما، من بردم خونه، نامه را که خوندم دیدم این همونیه که من در به در دنبالش میگشتم.
فرداشب اومد گفت که: چی شد؟
گفتم من نوکروتنم، من میخوام با شما یه چند دقیقه صحبت کنم.
وعده کردیم و گفت که: منو چجوری میبینید شما؟
گفتم من نه رمالم نه جادوگرم چی بگم؟
گفت: نه ظاهری، گفتم بچه هیئتی
زد زیر گریه گفت: خاک تو سر من کنند، تو اگر بدونی من چه جنایاتی کردم، چه گناهایی کردم. فقط خوب خوبه ای که میتونم بگم از گناهایی که کردم اینه که مادرمو چند بار کتک زدم، پدرمو زدم، دیگه عرق و شراب و کارای دیگه شو، دیگه…
گفتم پس الآن اینجوری!!!!!
گفت حضرت زهرا دستمو گرفت
گفت حاج آقا من سرطانی بودم، سرطانی میدونی یعنی چی؟
گفتم یعنی چی؟
گفت به کسی سرطانی میگن که نه زمان حالیشه، نه مکان، نه شب عاشورا حالیشه، نه تو حسینیه، نه مکان میفهمه
گفت من سرطانی بودم
یه خونه مجردی با رفیقامون درست کرده بودیم، هرکی هر کی رو جور میکرد تو این خونه مجردی اونجا رختخواب گناه و معصیت…
گفت شب عاشورا هرچی زنگ زدم به رفیقام، هیچکدوم در دسترس نبودند
نه نمازی، نه حسینی، هیچی
میگفتم اینارو همش آخوندا درآوردند، دو تا عرب با هم دعواشون شده به ما چه
میگفت ماشینو برداشتم برم یه سرکی، چی بهش میگن؟ گشتی بزنم
تو راه که میرفتم یه خانمی را دیدم، دخترخانم چادری داشت میرفت حسینیه
خلاصه اومدم جلو و سوار ماشینش کردم با هر مکافاتی که بود، میرسونمت و ….ـ
خلاصه، بردمش توی اون خانه ی مجردی
اینم مثل بید میلرزید و گریه میکرد و میگفت بابا مگه تو غیرت نداری؟ آخه شب عاشوراست!!!! بیا به خاطر امام حسین حیا کن
گفتم برو بابا امام حسین کیه؟ اینارو آخوندا درآوردند، این عربها با هم دعواشون شده به ما ربطی نداره
گفت توی گریه یه وقت گفتش که: خجالت بکش من اولاد زهرام، به خاطر مادرم فاطمه حیا کن!!! من این کاره نیستم، من داشتم میرفتم حسینیه!
گفتم من فاطمه زهرا هم نمیشناسم، من فقط یه چیز میشناسم: جوانی، جوانی کردن
جوانی، گناه
جوانی، شهوت
اینارو هم هیچ حالیم نیست
گفت این خانمه گفت: تو اگر لات هم هستی، غیرت لاتی داری یا نه؟ گفت: چطور؟
_ خودت داری میگی من زمین تا آسمون پر گناهم ، این همه گناه کردی، بیا امشب رو مردونگی لوتی وار به حرمت مادرم زهرا گناه نکن، اگه دستتو مادرم زهرا نگرفت برو هرکاری دلت میخواد بکن
گفت ما غیرتی شدیم
لباسامو پوشیدم و گفتم: یالا چادرو سرت کن ببینم، امشب میخوام تو عمرم برای اولین بار به حضرت زهرا اعتماد کنم ببینم این زهرا میخواد چیکار کنه مارو… یالا
سوار ماشینش کردم و اومدم نزدیک حسینیه ای که میخواست بره پیاده اش کردم
از ماشین که پیاده شد داشت گریه میکرد
همینجور که گریه میکرد و درو زد به هم، دم شیشه گفت: ایشاالله مادرم فاطمه دستتو بگیره، خدا خیرت بده آبروی منو نبردی، خدا خیرت بده…
میگه اومدم تو خونه و حالا ضد حال خوردیم و ….
تو صحبت ها که داشتم میبردمش تا دم حسینیه، هی گریه میکرد و با خودش حرف میزد، منم میشنیدم چی میگه
اما داشت به من میگفت
میگفت: این گناه که میکنی سیلی به صورت مهدی میزنی، آخه چرا اینقدر حضرت مهدی رو کتک میزنی، مگه نمیدونی ما شیعه ایم، امام زمان دلش میگیره، اینارو میگفت
منم سفت رانندگی میکردم
پیاده که شد رفت، آمدم خونه
دیدم مادرم، پدرم، خواهرام، داداشام اینا همه رفتند حسینیه
تو اینام فقط لات من بودم
گفت تلویزیونو که روشن کردم دیدم به صورت آنلاین کربلا را نشون میده
صفحه ی تلویزیون دو تکه شده، تکه ی راستش خود بین الحرمین و گاهی ضریحو نشون میده، تکه دومش، قسمت دوم صفحه ی تلویزیون یه تعزیه و شبیه خونی نشون میداد، یه مشت عرب با لباس عربی، خشن، با چپی های قرمز، یه مشت بچه ها با لباس عربی سبز، اینارو با تازیانه میزدند و رو خاکها میکشوندند
میگفت من که تو عمرم گریه نکرده بودم، یاد حرف این دختره افتادم گفتم واااااای یه عمره دارم تازیانه به مهدی میزنم
میگفت پای تلویزیون دلم شکست، گفتم زهرا جان دست منو بگیر
زهراجان یه عمره دارم گناه میکنم، دست منو بگیر
من میتونستم گناه کنم، اما به تو اعتماد کردم
کسی هم تو خونه نبود، دیگه هرچی دوست داشتم گریه کردم
گریه های چند ساله که بغض شده بود، گریه میکردم، داد میزدم، عربده میکشیدم، خجالت که نمیکشیدم دیگه، کسی نبود
میگفت نزدیکای سحر بود، پدر و مادرم از حسینیه آمدند
تا مادرم درو باز کرد، وارد شد تو خونه، تا نگاه به من کرد (اسمش رضاست)، یه نگاه به من کرد گفت: رضا جان کجا بودی؟
گفتم چطور؟ گفت بوی حسین میدی!
رضاجان بوی فاطمه میدی، کجا بودی؟
افتادم به دست پدر و مادرم، گریه…. تورو به حق این شب عاشورا منو ببخش
من کتک زدم، اشتباه کردم
بابام گریه کن، مادرم گریه کن، داداشها، خواهرا… همه خوشحال
داداش ما، پسر ما، پسرم حسینی شده
صبح عاشورا، زنجیرو برداشتم و پیرهن مشکی رو پوشیدم و رفتم تو حسینیه
تو حسینیه که رفتم، میشناختند، میدونستند من هیچوقت اینجاها نمیومدم
همه خوشحال
رئیس هیئت آدم عاقلیه
آمد و پیشونی مارو بوسید و بغلمون کرد و گفت رضاجان خوش آمدی، منت سر ما گذاشتی
گفت منم هی زنجیر میزدم و یاد اون سیلی هایی که به مهدی زده بودم گریه میکردم
هی زنجیر میزدم به یاد کتکایی که با گناهانم به مهدی زدم گریه میکردم
جلسه که تمام شد، نهارو که خوردیم، رئیس هیئت منو صدا زد
(من یه خواهشی دارم به کسانی که دستشون به دهنشون میرسه، میتونند سالی چند نفرو کربلا ببرند تورو به خدا یکی از کسانی که کربلا میبرید از این طایفه باشه
اون جوونی که اهل این حرفها نیست اما یه روز عاشورا میاد، همون روز دستشو بگیر بگو خوش آمدی، میای بریم کربلا؟
این جوونا اگر شش گوشه ی حسینو ببینند گریه میکنند، متحول میشن، کربلا آدمو آدم میکنه)
اومد به من گفت: رضاجان میای کربلا؟ گفتم: کربلا؟!! من؟!!! من پول ندارم!!!
گفت نوکرتم، پول یعنی چی؟ خودم میبرمت
میگفت حاج آقا هنوز ماه صفر تموم نشده بود دیدم بین الحرمینم
رئیس هیئت اومد گفت که: آقارضا، بریم تو حرم
گفتم برید من یه چند دقیقه کار دارم
تنها که شدم، زدم تو صورتم گفتم حسین جان میخوای با دل من چکار کنی؟
زهراجان من یه شب تو عمرم به تو اعتماد کردم، کربلاییم کردی؟ بی بی جان آدمم کردی؟
اومدم شبکه رو گرفتم، ضریح امام حسینو، گریه کردم. داد میزدم، حسین جان، حسین جان، دستمو بگیر حسین جان، پسر فاطمه دستمو بگیر، نگذار برگردم دوباره
میگفت رئیس هیئت کاروان داره، مکه مدینه میبره. میگفت حاج آقا به جان زهرا سال تمام نشده بود گفت میای به عنوان خدمه بریم مدینه، گفت همه کاراش با من، من یکی از خدمه هام مریض شده
خلاصه آقا چندروزه ویزای مارو گرفت، یه وقت دیدیم ای بابا سال تمام نشده تو قبرستان بقیع، پای برهنه، دنبال قبر گمشده ی زهرا دارم میگردم
گریه کردم: زهرا جان، بی بی جان، با دل من میخوای چکار کنی؟ من یه شب به تو اعتماد کردم هم کربلاییم کردی هم مدینه ای؟
میگفت خلاصه کار برام پیش اومد و کار و دیگه رفیقای اون چنینی را گذاشتم کنار و آبرو پیدا کردم
یه مدتی، دو سالی گذشت
میگفت حاج آقا همه یه طرف، این یه قصه که میخوام بگم یه طرف
مادر ما گفت: رضاجان حالا که کار داری، زندگی داری، حاجی هم شدی، مکه هم رفتی، کربلایی هم شدی، نوکر امام حسین هم شدی، آبرو پیدا کردی، اجازه میدی بریم برات خواستگاری؟
گفتم بریم مادر، یه دختر نجیب زندگی کن را پیدا کن
رفتند گفتند یه دختری پیدا کردیم خیلی دختر مومنه و خوبیه و اینهاست، خلاصه رفتیم خواستگاری
پدر دختر تحقیقاتشو کرده بود.
چقدر خوبه دختردارها اینجوری دختر شوهر بدن، باریکلا
میگفت منو برد توی یه اتاق و درو بست و گفت: ببین رضاجان من میدونم کی هستی. اما دو سه ساله نوکر ابی عبدالله شدی. میدونم چه کارها و چه جنایات و …. همه ی اینارو میدونم، ولی من یه خواهش دارم، چون با حسین آشتی کردی دخترمو بهت میدم نوکرتم هستم. فقط جان ابی عبدالله از حسین جدا نشو. همین طوری بمون. من کاری با گذشته هات ندارم. من حالاتو میخرم. من حالا نوکرتم.
میگفت منم بغلش کردم پدر عروس خانم را، گفتم دعا کنید ما نوکر بمونیم.
گفت از طرف من هیچ مانعی نداره، دیگه عروس خانم باید بپسنده و خودتون میدونید
گفتند عروس خانم چای بیارند. ما هم نشسته بودیم. پدرمون، خواهرمون، مادررمون، اینها همه، مادرش، خاله اش، عمه اش، مهمونی خواستگاری بود دیگه
عروس خانم وقتی سینی را آورد گذاشت جلوی ما، یه نگاه به من کرد، یه وقت گفت:

یا زهرا!!!!!

سینی از دستش ول شد و گریه و از سالن نرفته خورد روی زمین…
مادرش، خاله اش، مادر من، خواهر ما رفتند زیر بغلشو گرفتند و بردنش توی اتاق
میگفت من دیدم حاج آقا فقط صدای شیون از اتاق بلنده
همه فقط یک کلمه میگن: یا زهرا!!!
منم دلم مثل سیر و سرکه میجوشید، چه خبره! مادرمو صدا زدم، گفتم مادر چیه؟
گفت مادر میدونی این عروس خانم چی میگه؟
گفتم چی میگه؟
گفت: مادر میگه که….

دیشب خواب دیدم حضرت زهرا (س) اومده به خواب من ، عکس این پسر شمارو نشونم داده ، گفته این تازگیا با حسین (ع) من رفیق شده….

به خاطر من ردش نکن

مادر ، دیشب فاطمه سفارشتو کرده !

پاسخی بگذارید

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.

  1. راهیان نور امسال رنگ و بوی مدافعان حرم به خود می گیرد - 85,803 بازدید
  2. دانلود رایگان کتاب عشق شیرین -۲۵۰صفحه-PDF - 45,903 بازدید
  3. تماس با ما - 36,296 بازدید
  4. دانلود/ آهنگ ماموریت سخت با صدای حامد زمانی + متن شعر - 29,368 بازدید
  5. درآمد علیخانی از «ماه عسل» چقدر است؟ - 26,536 بازدید
  6. به موج وبلاگی «من عاشق محمدم»بپیوندیم - 24,061 بازدید
  7. گلچینی از مطالب ارسالی به کمپین “دفاع از پاسپورت ایرانی” - 23,305 بازدید
  8. واکنش احمدی مقدم به تکذیبیه احمدی نژاد - 22,323 بازدید
  9. تعرفه تبلیغات در روایت نو - 20,964 بازدید
  10. گزارش تصویری فراخوان ” من، کلاس و معلم مهربانم “ - 20,616 بازدید
  11. اعلان جنگ شورای امر به‌ معروف به چشمان «فتنه‌ انگیز»! - 20,398 بازدید
  12. نتیجه ابلاغ سیاست های اقتصاد مقاومتی چه شد؟ - 19,749 بازدید
  13. درباره ما - 19,682 بازدید
  14. داستان زندگی مادر امام زمان (عج) نمایش رادیویی شد - 19,286 بازدید
  15. گلدون وبلاگی استان البرز/شماره ۷۹ - 18,746 بازدید
  16. نظر برخی وبلاگ نویسان استان البرز در مورد حماسه ۹ دی - 18,676 بازدید
  17. آزاد اندیشی یعنی رقص روی سن دانشگاه؟ - 18,247 بازدید
  18. افزایش سرعت فایرفاکس با استفاده از تکنیک HTTP Pipelining - 18,184 بازدید
  19. شاگرد ساوجبلاغی میرزای کلهر - 18,165 بازدید
  20. با رعایت این نکات، همیشه موهای زیبا داشته باشید - 13,094 بازدید
  21. موج وبلاگی:محکومیت سکوت غرب در قبال شهادت ۳مسلمان - 11,982 بازدید
  22. طول انگشتان دست چه چیزی درباره شما می‌گویند؟ - 11,927 بازدید
  23. یامهدی (عج) - 11,915 بازدید
  24. شیرینی زندگی با طعم شیرینی - 11,872 بازدید
  25. سفرای ایرانی خلیج فارس را ترک کنند - 11,800 بازدید
  26. گلدون وبلاگی استان البرز/شماره ۸۱ - 11,770 بازدید
  27. بهترین تغذیه در زنگ تفریح مدرسه - 11,735 بازدید
  28. پیکرهای چهار شهید مدافع حرم در قم تشییع می شود - 11,689 بازدید
  29. تفاوت حلم و صبر… - 11,578 بازدید
  30. از سخنان صریح رئیس دستگاه قضا تا مقابله ایران با نقض برجام - 11,381 بازدید

آنها که انتقاد می‌کردند، همین روزها را می‌دیدند/ آغازگر دعوا مستحق “توبیخ” است

۱۹ آذر ۱۳۹۵

اوباما: با امضای برجام توانستیم بدون نیاز به بمباران، بر تهدیدی بزرگ فائق آییم!

۱۹ آذر ۱۳۹۵

دعای امام زمان (عج)برای شیعیانش چیست؟

۱۹ آذر ۱۳۹۵

از غر زدن هادی کاظمی تا حضور یک داعشی در هواپیمای بهداد سلیمی + فیلم

۱۹ آذر ۱۳۹۵

چگونه جوانان را به خواندن نماز مشتاق کنیم؟

۱۹ آذر ۱۳۹۵

شب های زمستان با سریال های جدید رسانه ملی گرم می شود

۱۹ آذر ۱۳۹۵

فروش «سلام بمبئی» به ۲ میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومان رسید/ «یتیم‌خانه ایران» به مرز میلیاردی شدن نزدیک شد

۱۹ آذر ۱۳۹۵

تصوری غلط درخصوص تعداد یاران حضرت(عج)/ مأموریت های سربازان خاص امام زمان(عج) چیست

۱۹ آذر ۱۳۹۵

حدیث امام کاظم(ع)درباره ظهور

۱۹ آذر ۱۳۹۵

ردپای «جنین سقط شده» در این برندهای معروف مواد غذایی+ اسامی

۱۹ آذر ۱۳۹۵

آیا لامپ‌های کم‌مصرف سرطان‌زاست؟

۱۹ آذر ۱۳۹۵

اولین پاتک نفتی ایران به داماتو

۱۹ آذر ۱۳۹۵

مهمانداری که در سانحه قطار سمنان مفقود شد

۱۹ آذر ۱۳۹۵

مانند بهار

۱۹ آذر ۱۳۹۵

کورش و نیازهای ایران معاصر از دیدگاه استاد حکمت الله ملاصالحی

۱۹ آذر ۱۳۹۵

پوستر با کیفیت آغاز امامت عصر (عج)+دانلود

۱۹ آذر ۱۳۹۵

قالب وبلاگی زیبا برای مدافع حرم شهید سید رضا مراثی

۱۹ آذر ۱۳۹۵

پوستر با کیفیت شهادت امام حسن عسکری (ع)+دانلود

۱۹ آذر ۱۳۹۵

سرنوشت دختر محجبه شاه پهلوی چه شد؟

۱۹ آذر ۱۳۹۵

به کمیته اخلاق چه ربطی دارد به مسائل خصوصی ورود می‌کند/ من هم عکس‌هایی مانند عکس رحمتی دارم!

۱۹ آذر ۱۳۹۵

اظهارات شاهزاده میلیاردر سعودی درباره رانندگی زنان

۱۹ آذر ۱۳۹۵

نماز شب بر چه کسانی واجب است ؟

۱۹ آذر ۱۳۹۵

پیامک تسلیت شهادت امام حسن عسکری‌(ع)

۱۹ آذر ۱۳۹۵

چگونه کودکی با اعتماد به نفس تربیت کنیم؟

۱۹ آذر ۱۳۹۵

نمازی برای برآورده شدن حاجت از امام حسن عسکری(ع)

۱۹ آذر ۱۳۹۵

این وسایل را از حمام دور کنید

۱۹ آذر ۱۳۹۵

سقوط هواپیما در فارس

۱۹ آذر ۱۳۹۵

صلوات برای امام حسن عسکری(ع)

۱۹ آذر ۱۳۹۵

شغل کدام پیامبر خیاطی بود؟/ تا قبل از ایشان مردم چه بر تن می کردند؟

۱۹ آذر ۱۳۹۵

خوردن مرغ بالای هزار و ۸۰۰ گرم ممنوع / بایدها و نبایدهای خرید مرغ سالم

۱۹ آذر ۱۳۹۵

آرشیو