تارخ انتشار مطلب: جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۲ - ۱۸:۴۵
283 بازدید
امتیاز :

شهادت حضرت رقیه

  “رحیم نیکنام – خدمتگزار مردم”  نوشت : شهادت حضرت رقیه را به همه ی شما تسلیت عرض میکنیم… عمه، بابایم کجاست؟ اسارت دشوار و یتیمی دردی عمیق است. یک سه ساله، چگونه می تواند تمام رنجِ تشنگی و زخم تازیانه ی اسارت و از آن بدتر، درد یتیمی را به جان بخرد، آن هم [&hellip

 

“رحیم نیکنام – خدمتگزار مردم”  نوشت :

شهادت حضرت رقیه را به همه ی شما تسلیت عرض میکنیم…

عمه، بابایم کجاست؟

اسارت دشوار و یتیمی دردی عمیق است. یک سه ساله، چگونه می تواند تمام رنجِ تشنگی و زخم تازیانه ی اسارت و از آن بدتر، درد یتیمی را به جان بخرد، آن هم قلب کوچکِ سه ساله ای که تپیدن را از ضربانِ قلب پدر آموخته و شبی را بی نوازش او به صبح نرسانده است. امّا… امّا او رقیه ی حسین (ع) است و بزرگی را هم از او به ارث برده است. رقیه (س) پس از عاشورا، پدر را از عمه سراغ می گیرد و لحظه ای آرام ندارد، با نگاه های کنجکاوش از هر سو ، تمام عشقش ( پدرش ) را می جوید و سکوتِ عمه، سؤال او را بی جواب می گذارد و او باز هم می پرسد: «عمه، بابایم کجاست؟…»

لحظه های بی قرار

این جا خرابه های شام، منزل گاهِ اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) است. رقیه (س) با اسیران دیگر وارد خرابه می شوند، اما دیگر تابِ دوری ندارد. پریشان در جست و جوی پدر است. امشب رقیه (س)، فقط پدر و نوازش های پدر را می خواهد. امشب رقیه (س) است و عمه، امشب رقیه (س) است و سر بابا، امشب ملائکِ آسمان از غم دختر حسین (علیه السلام )در جوش و خروشند، امشب شب وداع رقیه (علیهاالسلام )و زینب (علیهاالسلام) است. او در آغوشِ عمه، بوی پدر را به یاد می آورد و دستان پر مهر او را احساس می کرد.

گل نازدانه ی پدر

رقیه …رقیه ی نجیب! ای مهتاب شب های الفت حسین(ع) ! ای مظلوم ترین فریاد خسته! گلِ نازدانه ی پدر و انیس رنج های عمه!

رقیه… رقیه ی کوچک (س) ! ای یادگار تازیانه های نینوا و سیلِ سیلیِ کربلا! دست های کوچکت هنوز بوی نوازش های پدر را می داد، و نگاه های معصوم و چشمان خسته ات، نور امید را به قلب عمه می تاباند.

رقیه… رقیه ی صبور (س) ! بمان، که بی تو گلشن خزان دیده ی اهل بیت، دیگر بوی بهار را استشمام نخواهد کرد، تو نوگلِ بهشتی و فرشته یِ زمینی، پس بمان که کمر خمیده ی عمه، مصیبتی دیگر را تاب نخواهد آورد.

غربتِ خرابه

یا رب امشب چه شبی است. در و دیوار فرو ریخته این خرابه غَزَلِ کدامین خداحافظی را می سرایند؟ زینب، این بانوی نور و نافله های نیمه شب، دستی به آسمان دارد و دستی بر سر رقیه (س) ؛ بخواب عزیز برادرم!

باز هم رقیه (س) و گریه های شبانه، باز هم بهانه ی بابا و بی قراری هایش، و این بار شامیان چه خوب پاسخ بی قراریِ رقیه علیهاالسلام را می دهند و سر حسین (علیه السلام) را نزد او می آورند.

آن شب، هیچ کس توان جدا کردنِ رقیه (س)را از سرِ بابا نداشت. تو با سرِ بابا چه گفتی؟ چشم های پدر، کدامین سرودِ رفتن را برایت خواند که مانند فرشته ای کوچک، از گوشه خرابه تا عرشِ اعلی پر کشیدی و غربتِ خرابه را برای عمه به جای نهادی.

متاب ای ماه، متاب!

امشب، غمگین ترین ماه، آسمان دنیا را تماشا می کند. آسمان! چه دل گیری امشب، گویی غم مصیبتی به گستردگی زمین، قلبت را می فشرد. امشب فرشته های سیاه پوش، بال در بال هم، فوج فوج به زمین می آیند و ترانه ی غم می سرایند. در و دیوار خرابه، از اندوه زینب (س) ، بر سر و سفیر می کوبند. امشب چشمه های آسمان، از گریه خونین زینب (س)، خون می بارد و چهره ی زمین از وسعتِ اندوه، تاریک است. متاب امشب ای ماه، متاب! هیچ می دانی، امشب گیسوان پریشانِ رقیه (س)، به خواب کدامین نوازش رفته است؟ متاب که دردهای آشکار بسیار است. متاب که زخم های بی شمار بسیار است. متاب که دل پر شرار زینب (س) به شراره ی جدایی نازنینی دیگر، در سوز و گداز است. متاب که امشب خرابه ی شام، از داغ سه ساله گل حسین، تیره ترین خرابه ی دنیاست. متاب ای ماه، متاب!

آرام نازنین عمه

آرام نازنین عمه! آرام، مبادا شامیان صدای گریه و بی تابی دختر حسین (ع) را بشنوند. این خرابه کجا و آغوش گرم و نوازش های مهربان بابا کجا؟ این سر بریده ی بابا و این دختر کوچک حسین (ع). هر چه می خواهد دل تنگت، بگو. بابا، امشب به مهمانی دلِ بی قرارت آمده، بگو از سیلی خوردن ها و تازیانه ها و آتش خیمه های عصر عاشورا. بگو از درد غربت و محنت غریبی، بگو از صورت های نیلی و اسیری و بیابان های بی رحمی. بگو از بی شرمی یزیدیان و کوفیان سست پیمان و استقبال شامیان، آرام، نازنین عمه! آرام. اکنون تو، به مهمانی بابا می روی. سفر به سلامت!

اندوه هجرت

امشب به وعده گاه نخستین باز می گردی. آن جا پدر و ملائک، به اشتیاق، در انتظار تو هستند. امشب آسمان گرفته و تاریک است و باد خزان غبار مرگ می پاشد. گریه  امانِ اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) را بریده است و عشق از غم این هجران، و اندوه هجرت تو گلِ تازه شکفته و معطری که در قلب بهار می پژمرد، زار می نالد، آرام و قرار زینب (س) ، رفته (س) است. سرانجام آن لحظه فرا رسید و رقیه (علیهاالسلام )کوچکِ زینب، از خاک تا افلاک پر کشید.

تو را چه بنامم

تو را چه بنامم، که ناب تر از شبنم های صبح گاه بر گلبرگ تاریخ نشسته ای. تو را چه بسرایم که آوازه برکت و کرامتت، موج وار، همه دل ها را به تلاطم در آورده است. تو را چه بنامم که بیش از سر بهار در آغوش بابا، طعم زندگی را نچشیدی و مانند او، غریبانه از غربت این غریبستان خاکی بار سفر بستی. پس سلام بر تو، روزی که به عالم خاکی گام نهادی و روزی که به افلاک پر کشیدی.

بی مادری حضرت رقیه (علیهاالسلام) ، پرستاری های حضرت زینب (علیهاالسلام)و سفارش های حضرت امام حسین (علیه السلام) باعث شده بود، پیوندی عمیق، بین حضرت زینب (س)و حضرت رقیه (س) پدید آید.

رقیه در کربلا

از لحظه ورود کاروان به کربلا، رقیه لحظه ای از پدر جدا نمی شد، شریکِ غم ها و مصیبت های او بود و با دیگر یاران امام از درد تشنگی می سوخت. یکی از افراد سپاه یزید می گوید:

من در میان دو صف لشکر ایستاده بودم، دیدم کودکی از حرم امام حسین (علیه السلام)بیرون آمد، دوان دوان خود را به امام رسانید، دامن آن حضرت را گرفت و گفت: ای پدر، به من نگاه کن! من تشنه ام. این تقاضای جان سوز آن دختر تشنه کام و شیرین زبان، چون نمکی بر زخم های دل امام بود و او را منقلب کرد، بی اختیار اشک از چشمان اباعبداللّه (علیه السلام) جاری گردید و با چشمی اشک بار فرمود: «دخترم، رقیه! خداوند تو را سیراب کند؛ زیرا او وکیل و پناه گاه من است.» پس دست کودک را گرفت و او را به خیمه آورد و او را به خواهرانش سپرد و به میدان برگشت.

رقیه (س) و سجاده یِ پدر

گاه سجاده ی امام حسین (علیه السلام) ، با دست های کوچک حضرت رقیه (س) باز می شد و او به انتظار پدر می نشست تا می آمد و در آن سجاده به نماز می ایستاد و رقیه (علیهاالسلام) از آن رکوع و سجود امام لذت می برد. در کربلا نیز رقیه (علیهاالسلام )، هر بار هنگام نماز، سجاده امام را می گشود. ظهر عاشورا به عادت همیشگی منتظر بابا بود، ولی پس از مدتی، شمر وارد خیمه شد و رقیه (س) را کنار سجاده پدر دید که سراغ او را می گرفت، آن ملعون نیز جواب این سؤال را با سیلیِ محکمی که به صورت کوچکِ او نواخت، پاسخ گفت.

رقیه در راه شام

کاروان کربلا، از کوفه راهی شام شد، همان کاروانی که اهل بیت پیامبر بودند و به اسیری از کربلا آورده شده بودند، در بین راه که سختی و مشکلات بر رقیه (س) کوچک فشار آورده بود، شروع به گریه و ناله کرد. یکی از دشمنان چون آن فریاد و ضجه را شنید، به رقیه (س) گفت: ای کنیز، ساکت باش؛ زیرا این با گریه تو ناراحت می شوم. آن حضرت (س)بیشتر اشک ریخت، بار دیگر آن نامرد گفت: ای دختر خارجی، ساکت باش. حرف های زجر دهنده یِ آن مرد، قلب رقیه (علیهاالسلام )را شکست، رو به سر پدر فرمود: ای پدر! تو را از روی ستم و دشمنی کشتند و نام خارجی را هم بر تو گذاردند، پس از این جمله ها، آن دشمن خدا، غضب کرد و با عصبانیت رقیه(س) را از روی شتر بر زمین انداخت.

رقیه در خرابه شام

بعد از ورود اهل بیت امام حسین (علیه السلام) به شام، آنان را در خرابه ای نزدیک کاخ سبز یزید جای دادند. روزها آفتاب و شب ها، سرما به شدت آنان را اذیت می کرد. علاوه بر آن، نگاه مردم شام که به تماشای خرابه نشینان می آمدند، داغی جان سوز بود. روزی حضرت رقیه (علیهاالسلام) ، به جمع شامیان که در حال برگشتن به خانه های خود بودند، اشاره کرد و ناله ای دردناک از دل برآورد و به عمه اش گفت: ای عمه، اینان کجا می روند؟ آن حضرت (س) فرمود: ای نور چشمم اینان رهسپارِ خانه و کاشانه ی خود هستند. رقیه (س) گفت: عمه جان مگر ما خانه نداریم، و زینب (علیهاالسلام )فرمود: نه، ما در این جا غریبه هستیم و خانه ای نداریم، خانه ما در مدینه است. با شنیدن این سخن، صدای ناله و گریه رقیه بلند شد.

رقیه و خواب پدر

سختی های اسارت، رقیه (علیهاالسلام) را به شدت می رنجاند و او یک سره بهانه ی بابا را می گرفت، شبی در خرابه ی شام و در خواب، پدر را دید، چون از خواب برخاست و چشم گشود، خود را در خرابه یافت و از پدر نشانی ندید. از عمه سراغ پدر را گرفت و زینب (علیهاالسلام) بسیار گریه کرد و رقیه (علیهاالسلام )نیز با عمه گریست. آن شب باز صدای عزاداری زنان اهل بیت بلند شد؛ مجلسی که نوحه سرایش رقیه (علیهاالسلام) بود. از سر و صدای اهل بیت، یزید از خواب بیدار شد و پرسید چه خبر است؟ به او خبر دادند که کودکی سراغ پدرش را گرفته است. یزید دستوری داد، سر پدرش را برای او ببرند.

این دستور یزید نشان از رذالت و شقاوت طینت او بود و برگی دیگر از دفترِ مظلومیت هایِ بی شمارِ اهلِ بیت را گشود.

پرواز به سوی پدر

وقتی به دستورِ یزید، سر پدر را برای رقیه (علیهاالسلام) آوردند، رقیه سر را در بغل گرفت و عقده های دل را باز کرد و هر چه می خواست با سر بابا گفت. آن شب رقیه (علیهاالسلام) ، گم شده یِ خود را یافته بود، اما بی نوازش و آغوشِ گرم. پس لب هایش را بر لب های بابا گذاشت و آن قدر گریست تا جان به جان آفرین تسلیم کرد. پشت خمیده ی زینب (س) شکست، رو به سر برادر فرمود: آغوش بگشا که امانتت را باز گرداندم. دیگر کسی ناله های شبانه رقیه (س) را در فراق پدر نشنید.

وداع زینب علیهاالسلام با رقیه (س)

وقتی کاروان اسیران کربلا، به مدینه بر می گشت، غمی جان کاه وجود زینب علیهاالسلام را می آزرد؛ چگونه از خرابه و شام دل بکند؟ نو گلی از بوستان حسین (ع) در این خرابه آرمیده، شام بوی رقیه (س) را می دهد، رقیه ای که یادگار برادر بود و نازدانه ی پدر و در دست زینب (س) امانت. زینب (س) بی رقیه چگونه به کربلا و مدینه وارد شود؟ غم سراسر شام را گرفته و گریه ها، باز هم سکوتِ شهر را در هم شکسته است.

راز دل با پدر

هنگامی که در خرابه شام، سر پدر را نزد رقیه (س) آوردند، آن دختر کوچک بسیار گریست و سخنانی بر زبان آورد که شیون اهل بیت علیه السلام را بلند کرد و آتش بر دل زینب (س) نشاند:

پدر جان! کدام سنگ دلی سرت را برید و محاسن تو را به خون پاکت خضاب کرد؟

پدر جان! چه کسی مرا در کودکی یتیم کرد؟ پس از مادر از غم فراق او به دامان تو پناه می آوردم و محبت او را در چشم های تو سراغ می گرفتم، اکنون پس از تو به دامان که پناه برم؟

پدر جان! پس از تو چه کسی نگهبان دختر کوچکت خواهد بود، تا این نهالِ نو پا به بار بنشیند؟

پدر جان! پس از تو چه کسی غم خوار چشم های گریان من خواهد بود؟پدر جان! در کربلا، مرا تازیانه زدند، خیمه ها را سوزاندند، طناب بر گردن ما انداختند و بر شتر بی جهاز سوار کردند و ما اسیران را از کوفه به شام آوردند.

شام، حرم یادگار حسین علیه السلام

رقیه ی کوچک و یادگار حسین (ع) ، پس از رحلت در خرابه ی شام، همان جا مدفون گردید، کم کم مقبره ای به روی قبر بی چراغ او ساخته شد و بارگاهی برای عاشقان شد. حرمش، میعادگاه عاشقان دل سوخته ی اباعبداللّه (ع) است. بویِ حسین، از هر گوشه اش روح و جان را می نوازد. نیازمندان، دست حاجت به سویش دراز می کنند و خسته دلان بار سنگین دل را در کنار او می گشایند. زیارت حرم و بارگاهش آرزوی هر دل داده ای است.

سوختم ز آتش هجر تو پدر تب کردم

روز خود را به چه روزی بنگر شب کردم

تازیانه چو عدو بر سر و رویم می زد

نا امید از همه کس روی به زینب(ع) کردم

اشک یتیم

ای عمه بیا تا که غریبانه بگرییم

دور از وطن و خانه، به ویرانه بگرییم

پژمرد گلِ روی تو از تابش خورشید

در سایه نشینیم و به جانانه بگرییم

لبریز شد ،ای عمه دگر کاسه ی صبرم

بر حال تو و این دلِ ویرانه بگرییم

نومید ز دیدارِ پدر گشته دل من

بنشین به کنارم که پریشانه بگرییم

گردیم چو پروانه به گردِ سرِ معشوق

چون شمع در این گوشه ی کاشانه بگرییم

این عقده مرا می کشد ای عمه ی مظلوم

برخیز که تا در نظر مردم بیگانه بگرییم

پاسخی بگذارید

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.

  1. راهیان نور امسال رنگ و بوی مدافعان حرم به خود می گیرد - 85,807 بازدید
  2. دانلود رایگان کتاب عشق شیرین -۲۵۰صفحه-PDF - 45,953 بازدید
  3. تماس با ما - 36,301 بازدید
  4. دانلود/ آهنگ ماموریت سخت با صدای حامد زمانی + متن شعر - 29,378 بازدید
  5. درآمد علیخانی از «ماه عسل» چقدر است؟ - 26,541 بازدید
  6. به موج وبلاگی «من عاشق محمدم»بپیوندیم - 24,065 بازدید
  7. گلچینی از مطالب ارسالی به کمپین “دفاع از پاسپورت ایرانی” - 23,310 بازدید
  8. واکنش احمدی مقدم به تکذیبیه احمدی نژاد - 22,327 بازدید
  9. تعرفه تبلیغات در روایت نو - 20,968 بازدید
  10. گزارش تصویری فراخوان ” من، کلاس و معلم مهربانم “ - 20,620 بازدید
  11. اعلان جنگ شورای امر به‌ معروف به چشمان «فتنه‌ انگیز»! - 20,404 بازدید
  12. نتیجه ابلاغ سیاست های اقتصاد مقاومتی چه شد؟ - 19,753 بازدید
  13. درباره ما - 19,687 بازدید
  14. داستان زندگی مادر امام زمان (عج) نمایش رادیویی شد - 19,291 بازدید
  15. گلدون وبلاگی استان البرز/شماره ۷۹ - 18,750 بازدید
  16. نظر برخی وبلاگ نویسان استان البرز در مورد حماسه ۹ دی - 18,680 بازدید
  17. آزاد اندیشی یعنی رقص روی سن دانشگاه؟ - 18,251 بازدید
  18. افزایش سرعت فایرفاکس با استفاده از تکنیک HTTP Pipelining - 18,188 بازدید
  19. شاگرد ساوجبلاغی میرزای کلهر - 18,169 بازدید
  20. با رعایت این نکات، همیشه موهای زیبا داشته باشید - 13,094 بازدید
  21. موج وبلاگی:محکومیت سکوت غرب در قبال شهادت ۳مسلمان - 11,982 بازدید
  22. طول انگشتان دست چه چیزی درباره شما می‌گویند؟ - 11,927 بازدید
  23. یامهدی (عج) - 11,915 بازدید
  24. شیرینی زندگی با طعم شیرینی - 11,872 بازدید
  25. سفرای ایرانی خلیج فارس را ترک کنند - 11,800 بازدید
  26. گلدون وبلاگی استان البرز/شماره ۸۱ - 11,770 بازدید
  27. بهترین تغذیه در زنگ تفریح مدرسه - 11,735 بازدید
  28. پیکرهای چهار شهید مدافع حرم در قم تشییع می شود - 11,689 بازدید
  29. تفاوت حلم و صبر… - 11,578 بازدید
  30. از سخنان صریح رئیس دستگاه قضا تا مقابله ایران با نقض برجام - 11,381 بازدید

آنها که انتقاد می‌کردند، همین روزها را می‌دیدند/ آغازگر دعوا مستحق “توبیخ” است

۲۰ آذر ۱۳۹۵

اوباما: با امضای برجام توانستیم بدون نیاز به بمباران، بر تهدیدی بزرگ فائق آییم!

۲۰ آذر ۱۳۹۵

دعای امام زمان (عج)برای شیعیانش چیست؟

۲۰ آذر ۱۳۹۵

از غر زدن هادی کاظمی تا حضور یک داعشی در هواپیمای بهداد سلیمی + فیلم

۲۰ آذر ۱۳۹۵

چگونه جوانان را به خواندن نماز مشتاق کنیم؟

۲۰ آذر ۱۳۹۵

شب های زمستان با سریال های جدید رسانه ملی گرم می شود

۲۰ آذر ۱۳۹۵

فروش «سلام بمبئی» به ۲ میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومان رسید/ «یتیم‌خانه ایران» به مرز میلیاردی شدن نزدیک شد

۲۰ آذر ۱۳۹۵

تصوری غلط درخصوص تعداد یاران حضرت(عج)/ مأموریت های سربازان خاص امام زمان(عج) چیست

۲۰ آذر ۱۳۹۵

حدیث امام کاظم(ع)درباره ظهور

۲۰ آذر ۱۳۹۵

ردپای «جنین سقط شده» در این برندهای معروف مواد غذایی+ اسامی

۲۰ آذر ۱۳۹۵

آیا لامپ‌های کم‌مصرف سرطان‌زاست؟

۲۰ آذر ۱۳۹۵

اولین پاتک نفتی ایران به داماتو

۲۰ آذر ۱۳۹۵

مهمانداری که در سانحه قطار سمنان مفقود شد

۲۰ آذر ۱۳۹۵

مانند بهار

۲۰ آذر ۱۳۹۵

کورش و نیازهای ایران معاصر از دیدگاه استاد حکمت الله ملاصالحی

۲۰ آذر ۱۳۹۵

پوستر با کیفیت آغاز امامت عصر (عج)+دانلود

۲۰ آذر ۱۳۹۵

قالب وبلاگی زیبا برای مدافع حرم شهید سید رضا مراثی

۲۰ آذر ۱۳۹۵

پوستر با کیفیت شهادت امام حسن عسکری (ع)+دانلود

۲۰ آذر ۱۳۹۵

سرنوشت دختر محجبه شاه پهلوی چه شد؟

۲۰ آذر ۱۳۹۵

به کمیته اخلاق چه ربطی دارد به مسائل خصوصی ورود می‌کند/ من هم عکس‌هایی مانند عکس رحمتی دارم!

۲۰ آذر ۱۳۹۵

اظهارات شاهزاده میلیاردر سعودی درباره رانندگی زنان

۲۰ آذر ۱۳۹۵

نماز شب بر چه کسانی واجب است ؟

۲۰ آذر ۱۳۹۵

پیامک تسلیت شهادت امام حسن عسکری‌(ع)

۲۰ آذر ۱۳۹۵

چگونه کودکی با اعتماد به نفس تربیت کنیم؟

۲۰ آذر ۱۳۹۵

نمازی برای برآورده شدن حاجت از امام حسن عسکری(ع)

۲۰ آذر ۱۳۹۵

این وسایل را از حمام دور کنید

۲۰ آذر ۱۳۹۵

سقوط هواپیما در فارس

۲۰ آذر ۱۳۹۵

صلوات برای امام حسن عسکری(ع)

۲۰ آذر ۱۳۹۵

شغل کدام پیامبر خیاطی بود؟/ تا قبل از ایشان مردم چه بر تن می کردند؟

۲۰ آذر ۱۳۹۵

خوردن مرغ بالای هزار و ۸۰۰ گرم ممنوع / بایدها و نبایدهای خرید مرغ سالم

۲۰ آذر ۱۳۹۵

آرشیو